عکس
روزهای ساده و خوش و لی پر هیاهو رو دارم طی میکنم
روزهای گرم و تابستونی ولی دلچسب در کنار همسر و یه دونه پسر دردونه
با وجود دغدغه های فکری دلم به همسر و رادوینم گرمه
احساس خوبی دارم
پدر و پسر در حال بازی و قصه گویی برای هم هستن
هیچ وقت فکر نمیکردم که تو زندگی بتونم به حد این عشق برسم که بند بند وجودم برای همسر و پسرم بتپه
عاشقتم عزیزم .
گاهی اوقات اینقدر جوابهای صریح میده که شک میکنم دردونه من 3 ساله هست
مزه ها رو خوب میتونه تفکیک کنه و تشخیص بده . اگر تو غذایی لیمو ترش کمی ریخته بشه سریع میگه نومیناااااااااااا لیموترش داره یا ........
محکم بغلم میکنه میگه بزار نومینااااااااا بوست کنم تا نوجلبی (رژلبی ) بشی
هر وقت من و خاله نگین بوسش میکنیم رژلبی میشه به همین دلیل رادوین هم میگه بزار من بوستون کنم تا نوجلبی بشید 
همین کنارش میشینم دستهای خوشگلشو دور گردنم حلقه میکنه میگه نومینا عکس بگیر 
زبان رو هم احسان تا حدودی باهاش کار میکنه جملهای ساده رو هم باهاش من

سفرمون به انزلی بود که رادوینم کلی کیف کرد زیر بارون

بارون که شدید شد رادوین کمی ترسیده بود و زود اومد تو ماشین کل لباسش خیس شده بود 

فردای اون روز رفتیم کنار اسکله .
رادوین خوابیده بود که موقع عکس گرفتن در حال بیدار شدن بود همینطور که تو عکس معلومه رادوین داره خودش رو کش و قوس میده تا بیدار شه 
تو این سفر رادوین با علی و حمید حسابی بازی میکرد الان که عکسها رو میبینه همش میگه بریم پیش عمو حمید و عمو علی

اخر شب هم با دختر خاله حمید رفتیم کنار دریا که بسییییییییییییییییییار شب خوب و به یاد موندنی شد برامون .

بالای تله سیژ
جمعه ایی با بابا حسن و مانی رفعت رفتیم بیرون شهر و تله سیژ سوار شدیم
بار دوم بود که میرفتیم تله سیژ از شب قبل تو خونه همش میگفت نومیناااااااااااااااااااااا منو ببر تیسی(تله سیژ)



یه روز تعطیل هم با سونیا و اردلان و المیرا جوجو راهی کامان شدیم و رفتیم رستوران اسمان پایین تله سیژ ناهار خوردیم و کلی خندیدیم
و رادوین و المیرا هم کلی شیطونی کردن 

امروز راهی تهران شدیم رفتیم خونه عمه جون رادوین
و تو مسیر رادوین پای فاطی (مادرشوهری ) رو گرفته بود میگفت فاطی پاهاتو گرفتم که خسته نشی و درد نکنه

به دلیل طرح ترافیک بودن منطقه هفت تیر ما مجبور شدیم ماشین رو مترو حقانی پارک کنیم و رادوین برای اولین بار مترو سوار شد

با اصرار خودش مجبور شدیم برخلاف میلمون بالباس خونه بیاد بیرون
هر کاری کردیم که لباس بیرون بپوش گفت نه با لباس تو خونه لاحتم (راحتم )
ماشین رو که عوض کردیم پلاک تهران گرفتیم به خاطر همین مجبوریم برای مدارک و کارت ماشین چند بار بریم تهران
گرما و ترافیک و هوای الوده واقعا خسته کننده هست .
ولی خوشبختانه رادوین و مادرشوهری رفتن خونه سحر جون(خواهر شوهری) و زیاد خسته نشدن .
به فاطی (مادرشوهری)چند روزه که میگه مامانا .
البته خود فاطی جون میگه به من بگو مامانا
چند بار بهم گفته نومینااااااااااااااااااااااااااااااا من نی نی میخوام
دختر باشه لباسش هم green باشه گفتم رادوین نی نی از کجا بیاریم میگه بریم از شکم عمه بیاریم 

شکم عمه سحرش هم بزرگ شده و رادوین در انتظار یه دختر عمه کوچولو هست
پرسش و پاسخش خیلی بیشتر از قبل شده
روزهای ساده و خوش و لی پر هیاهو رو دارم طی میکنم پر از فکر
روزهای گرم و دلچسب در کنار همسر و یه دونه پسر دردونه


عکس 

